.gif)
خورشيد در بند
ديگر بار پورى از خاندان رسالت و امامت ، از زندگى سراسر رنج و مشقت ، به سراى جاودان هجرت كرد، اما در اين كوچ درسها و تعهدات بسيار سنگين بر دوش امت شيعه گذارد، چنگال دد صفتى در چهره انسان ، به خون ابر انسانى الهى اغشته شد، بدترين خلق خدا، بهترين بنده خدا را مسموم ساخت ، پس از سالهاى متمادى حبس و زندان و شكنجه سر انجام ، تلاش و كوششهاى حضرت را در مسير انسان سازى نتوانست تحمل كند و او را شهيد كرد، عبد صالحى ، با چنگال انسان فاجرى چون هارون پست با بمبى بيصدا، ولى انسان كش كه بر قلب رئوفش وارد آمد به شهادت رسيد.
دشمن خون اشام خواست با عمل ننگينش به ايندگان بفهماند چون قدرت جاذبه ايشان قلوب را به خود متوجه ميساخت من هم قلب او را منفجر كردم تا جاذبه اى نداشته باشد.
ارى من قلبش را متلاشى ميسازم تا قلبها را از اطراف و افكار من متفرق نگرداند.
امام موسى ابن جعفر عليه السلام پس از اينكه در زندان فضل بن ربيع بود و بارها از سوى هارون فرمان مسموميت ان امام رسيده بود و فضل حاضر به ارتكاب اين جنايت نشده بود، عاقبت هارون جنايتكار او را به يك انسان يهودى و ضد خدا و پيغمبر يعنى سندى ابن شاهك سپرد و گفت : تا ميتوانى او را ازار شكنجه ده و از هيچ ظلمى در حق او دريغ مدار، ان ملعون هم به شكنجه هاى روحى و جسمى مشغول بود تا اينكه دستور شهادت حضرت از طرف هارون براى سندى ابن شاهك رسيد.
هارون در اين دستور محرمانه و ظالمانه اش بسيار هشدار داده بود تا سندى مواظب دوستان و طرفداران حضرت باشد، مبادا آنان از اين طرح مطلع گردند، زيرا قدرت و نفوذ در آنها زياد است و بيم شورش و بلوا ميباشد.
سندى ابن شاهك كه مكررا بندگى و اطاعت از هارون را به اثبات رسانيده بود و بعلاوه خود نيز فردى دشمن و تشنه خون اهلبيت عصمت عليها السلام بود با يك حيله شيطانى غذاى امام كاظم عليه السلام را مسموم كرد و امام را به شهادت رساند.
نقل است : هنگامى كه غذاى سمى را به حضور امام آوردند، امام امتناع ورزيد ولى سندى اصرار كرد كه بايد از اين غذا ميل كنيد، امام كه ميدانست با خوردن اين غذا به جهان ابدى عروج ميكند و از طرفى اصرار و فشار سندى هم انقدر زياد است كه امكان نخوردن برايش نيست فرمود: خداوند تو خود ميدانى مرا مجبور ساخته اند كه از اين غذا مسموم بخورم .
پس از مسموم كردن امام كاظم عليه السلام ، ايشان را از زندان تنگ و تاريك و نمناك به خانه سندى ان شاهك منتقل كردند و در يك اطاق تميز و مرتب و مزينى جاى دادند و انگاه عده اى از علماء و دانشمندان پايتخت (بغداد) كشور را را به منزل دعوت كردند، پس از پذيرائى مفصل و گرم ، ايشان را به اطاقى كه امام كاظم عليه السلام بود راهنمايى كردند، چون علماء وارد اطاق شدند، ديدند امام و ولى شان در بسترى تميز و مرتب ارميده ، اما چهره مباركشان به زردى گرائيده ، گويى آفتاب عمرشان بر لب بام است ، و غروب آفتاب حيات پر بارشان نزديك . افكار و چهره هايشان مضطرب و نگران كه خدا يا چه شده است ؟ چرا حال امام اينقدر نامناسب است ؟ بايد در فكر طبيب و درمان ايشان برائيم و... در اين هنگام سنيد ابن شاهك با يك چهره خندان و نيكو وارد شد، پس از خير مقدم گرم گفت : شما را خواسته ام تا... هنوز سخنش را بپايان نرسانده بود كه يكى از علماء از ميان برخاست و چنين گفت : اقا حالشان خوب نيست ما ميخواهيم ايشان را نزد طبيب ببريم .
سندى سخن عالم را قطع كرد و گفت : ايشان تحت نظارت و مراقبت كامل طبيب هستند و نيازى به زحمت شما نيست ولى ان چيز كه ميخواست بگويم اين است : كه دعوت امروز ما از شما بخاطر گواه بودن و شهادت بر اين مطلب كه ايشان در يك جاى مرتب و تميز و روشن قرار دارند برخلاف انچه شنيده شده ، ايشان سختى و ناراحتى نيست ، اينك ايشان حاضر و شما هم حضور داريد كه او هيچگونه زخم و جراحتى و ناراحتى كه ناشى از شكنجه و زندان باشد وجود ندارد، فقط اندكى كسالت دارند كه انهم بزودى خوب خواهد شد.
سندى ابن شاهك با اين لحن مودبانه و بظاهر مخلصانه خواست طرحى را كه هارون سفاك مبنى بر مخفى ماندن اين جنايت ، داده بود، به انجام رساند. لكن امام كاظم عليه السلام در اينجا بيانى افشاگرانه فرمود و در نتيجه طرح هارون و سندى را بر ملا ساخت . امام عليه السلام چنين سخن فرمود: اگاه باشيد كه اين مرد بنا به دستور هارون مرا زهر خورانيد و اين چهره رنگ پريده ام از اثار مسموميت است و چند روز ديگر به لقاء الله خواهم پيوست .
سندى ابن شاهك لرزيد و غضبناك شد، بر آشفت وفقهاء و علماء همه بسان باران بر مقدم مباركش اشك مظلوميت و غربت نثار كردند و از خانه بيرون آمدند.
ديرى نگذشت كه جنازه مبارك انحضرت را از خانه سندى بر دوش چهار شخص عادى بسوى خانه ابديشان حمل كردند.
انروز ظهر روز جمعه بيست و پنجم ماه رجب سال يكصد و هشتاد و سه هجرى بود و ان وجود مبارك در حاليكه 55 سال از عمر شريفش ميگذشت و به خيل اباء و اجداد گرامش ملحق گرديد.
ارى شهادت در راه احياء افكار و انديشه هاى انسانى ، شهادت بخاطر عدالتخواهى و حق طلبى ، شهادت براى ستم نپذيرى و طرفدارى از خلق محروم فوزى است عظيمى سعادتى است والا و امام عليه السلام شهادت را پذيرفت تا ستم ، سازش ، انقياد، حق كشى و ظالم پرورى كه در خورشان هيچ پيشواى روحانى و الهى نيست ، نپذيرد. او پيوسته ظلمت و تاريكى زندان را پذيرفت تا نور فشان و راهنماى گمراهان باشد.
بخش مهمى از عمر گران مايه اش را در زندان و تبعيد و تحت شكنجه و كنترل گذارند. قيد و بند ظالمانه هارون را برگزيد تا به جهانيان عصر خود و ايندگان بياموزد كه ستم است و رضايت دادن به حيات ستمگر برخلاف روند تكاملى انسانيت است .
ارى او يك تز مبارزاتى داشت راه ستيز به شمشير و سلاح و رزم منحصر نيست بلكه گاهى هم بايد بيلان كار را با تسبيح و دعا و زندان و تبعيد و شكنجه ارائه داد. و امام كاظم عليه السلام براى مبارزه با ستمگران زمان خود اين راه را انتخاب كرد، 14 سال زندان و محدوديت و شكنجه ، درسى براى پيروان مكتب تشيع گرديد. و بحق بايد گفت :
سلام بر او و راهش ، سلام بر او و حياتش ، سلام بر او و پيروانش ، سلام بر او و اموزگارش ، سلام بر او و درس و كلاسش و سلام بر لحظات حيات پر بارش كه قرآن كريم نزد در عظمت اين سالكان و رهبران حق ميفرمايد:
سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا.
سلام بر لحظه ولادت و روز عروجش و سلام بر روز بعثتش در قيامت و روز حشر.
نوشته شده توسط منتظر منتظر در جمعه بیست و ششم تیر 1388 ساعت 23:32 موضوع | لینک ثابت

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
با دریغ و افسوس فراوان خبر یافتیم كه عالم ربانی، فقیه عالیقدر و عارف روشنضمیر حضرت آیتالله آقای حاج شیخ محمدتقی بهجت «قدسالله نفسهالزكیه» دار فانی را وداع گفته و به جوار رحمت حق پیوسته است.
برای اینجانب و همۀ ارادتمندان آن مرد بزرگ، این مصیبتی سنگین و ضایعهای جبرانناپذیر است: «ثلم فیالاسلام ثلمه لایسدها شیء». آن بزرگوار كه از برجستگان مراجع تقلید معاصر به شمار میرفتند، معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمه فیوضات معنوی بیپایان نیز بودند. دل نورانی و مصفای آن پارسای پرهیزگار، آیینۀ روشن و صیقل یافتۀ الهام الهی، و كلام معطر او راهنمای اندیشه و عمل رهجویان و سالكان بود.
اینجانب تسلیت صمیمانۀ خود را به پیشگاه حضرت بقیهالله ارواحنا فداه تقدیم میدارم و به حضرات علمای اعلام و مراجع عظام و شاگردان و ارادتمندان و مستفیضان از نَفَس گرم او و بویژه به خاندان مكرّم و آقازادگان ارجمند ایشان تسلیت عرض میكنم و برای خود و دیگر داغداران از خداوند متعال درخواست تسلا و برای روح مطهر آن بزرگوار طلب رحمت و مغفرت میكنم.
سیدعلی خامنهای
27/اردیبهشت/1388
22/جمادی الاول/1430
نوشته شده توسط منتظر منتظر در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت 17:45 موضوع | لینک ثابت

حضرت به شيعيانش مىفرمايد:
«اوصيكم بتقوى اللّه، و الورع فىدينكم، والاجتهاد للّه، و صدق الحديث، واداءالامانة الى من ائتمنكم من برّ او فاجر، و طول السّجود، و حسن الجوار، فبهذا جاء محمّد صلىاللهعليهوآلهوسلم ، صلّوا فىعشائرهم و اشهدوا جنائزهم، و عودوا مرضاهم و أدّوا حقوقهم. شما را سفارش مىكنم به تقواى الهى و پارسايى در دين خود و كوشش در راه خدا و راستگويى و اينكه امانت هركسى را كه به شما امانتى سپرده است، به او بازگردانيد چه آن شخص، نيكوكار باشد يا تبهكار. و سجدهها را طولانى كنيد و (براى همسايگان خود) همسايگان خوبى باشيد ـ كه محمّد صلىاللهعليهوآلهوسلم اين چيزها را آورده است ـ و در قبيلههاى آنان (اهل سنّت) نماز گزاريد، در تشييع جنازههاىشان حاضر شويد و مريضان آنان را عيادت و حقوقشان را ادا كنيد.»
سپس در توضيح مىفرمايد:
«فانّ الرجل منكم اذا ورع فى دينه و صدق فى حديثه و ادّى الامانة و حسن خلقه مع الناس، قيل هذا شيعىٌّ فيسرّنى ذلك. اتّقوا اللّه و كونوا زيناً و لاتكونوا شيناً، جرّوا الينا كلّ مودّة و ادفعوا عنّا كلّ قبيح، فانّه ما قيل فينا مِنْ حُسْنٍ فنحن اهله، و ما قيل فينا مِنْ سُوءٍ فما نحن كذلك؛ اگر كسى از شما در دينش ورع داشته و راستگو باشد و اداى امانت كند و با مردم خوش رفتار باشد، مىگويند: «اين، يك شيعه است.» و همين مسأله، من را شادمان مىكند. از خدا بترسيد و تقواى الهى را پيشه خود سازيد (و با اعمالتان) زيور و زينت براى ما باشيد و مايه زشتى (و بد نامى) ما نباشيد. هرگونه دوستى را براى ما جلب كنيد و هر بدى را از ما دور سازيد. زيرا هر خوبى كه در حقّ ما گفته شود، سزاوار آنيم و هر بدى كه در حقّ ما گفته شود، شايسته آن نيستيم.»
و در انتها مىفرمايد:
«اكثروا ذكراللّه و ذكر الموت و تلاوة القرآن و الصّلوة على النبى صلىاللهعليهوآلهوسلم ...؛ بسيار خدا را به ياد داشته باشيد و نيز ياد مرگ را. زياد قرآن تلاوت كنيد و بر رسول اللّه صلىاللهعليهوآلهوسلم صلوات بفرستيد. چه اينكه اينها امورى هستند كه طبعاً موجب رعايت توصيههاى فوق مىشود.»
همچنين مىفرمايد: «اورع النّاس من وقف عندالشّبهة، اعبد النّاس من أقام علىالفرائض، ازهد النّاس من ترك الحرام؛ اشدّ النّاس اجتهاداً من ترك الذّنوب؛ پارساترين مردم كسى است كه در شبهات، درنگ كند، عابدترين مردم كسى است كه واجبات الهى را انجام دهد، زاهدترين مردم كسى است كه از كارهاى حرام بپرهيزد و كوشاترين مردم كسى است كه گناهان را ترك كند.»
((تحف العقول، حرّانى، ص 362، مؤسّسةالأعلمى للمطبوعات))
السّلام عليه يوم ولد و يوم يمت و يوم يبعث حيّاً.
نوشته شده توسط منتظر منتظر در جمعه چهاردهم فروردین 1388 ساعت 18:54 موضوع | لینک ثابت
هشتم ربيع الثانى ولادت امام حسن عسكرى عليه السلام بر تمامى شيعيان جهان مبارك باد.
عرش به بركت میلاد جهان افروز امام حسن عسكری (ع) بزم شادی گستراند. تولد او موعودی را بشارتدهنده است كه ظهورش، سپیده دمی است به سوی روشنایی و مرهمی بر تمامی رنجها و مقصد تمام رفتنها و رسیدنها.
مدینه روز جمعه هشتم ماه ربیع الثانی حال و هوای دیگری داشت، همه منتظر درخشیدن نوری بودند تا گلهای زندگی را در فضای آن سامان، شادابی بخشند.
آسمان دیده بر زمین گشوده بود و مدینه، شب انتظارش را به دست صبح امید میسپرد كه ناگاه در صبحدمی حیات بخش، آفرینش، تولدی دوباره كرد و یازدهمین روشنگرش را به هستی بخشید.
نوری برخاست تاامید بخش مظلومان و مستضعفان گیتی شود، میلادی كه بر عظمت روز جمعه افزود و بر این عید طراوتی خاص بخشید، او دومین امامی بود كه نام حسن (ع) را به خود میگرفت و هم نام سبط اكبر رسول خدا (ص) یعنی حسن ابن فاطمه (ع) شد.
باید ولادت با سعادت آن حضرت را نه به عنوان حادثه بلكه نقطه عطفی در تاریخ تشیع دانست و اذعان داشت كه این میلاد درآیندهای نه چندان دور تاریخ بشریت را دگرگون میكند، چرا كه او میباید فرزندی به دست غیب بسپارد تا روزی دادگستر جهان هستی شود.
در آن ایام كه امام هادی (ع) را از مدینه به سامرا بردند تا تحت نظر حكمت عباسیان قرار گیرد، امام حسن عسگری (ع) را نیز به دستور متوكل عباسی بهسامرا انتقال دادند و بخش عمده عمر امام (ع) در پایتخت عباسیان در سكوت مرگبار حكومت آنان گذشت.
ابومحمد حسن ابن علی، امام یازدهم، پدر بزرگوارش امام هادی (ع) و مادرش بانویی صالحه به نام سوسن یا حدیثه یا سلیل بود.
امام حسن عسكری (ع) در ماه رمضان و به نقلی ربیع الثانی سال ۲۳۲قمری در مدینه منوره متولد شد.
اسم شریف آن حضرت، "حسن" و كنیهاش ابومحمد و القابش به صامت، رفیق، زكی، هادی و عسكری معروف بودند.
چون آن حضرت و پدر بزرگوارش امام هادی (ع) در سامرا درمحلهعسكر سكونت داشتند، آن حضرت را عسكری مینامیدند، عسكر یعنی لشكر و سپاه نظامی، امام هادی (ع) و امام حسن (ع) به "عسكریین" مشهور بودند.
مدت كوتاه حیات امام (ع) به سه دوره تقسیم میشود:
تا چهار سال و چند ماهگی امام (و به قولی تا ۱۳سالگی) از عمر شریفش در مدینه سپری شده،
تا ۲۲سالگی به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا میزیسته است .
و تا ۲۹سالگی یعنی شش سال و اندی پس از رحلت امام دهم (ع) در سامرا ولایت بر امور و پیشوایی بر ستون را برعهده داشته است.
آنچه مهم است، توجه امام در فرصتهای مناسب به آینده درخشان و تابناك اسلام و امت اسلامی بود كه توانستند در سالهای رسالت خویش ویژگیهای دولت حضرت مهدی (عج) را یادآور شوند و در این راه گامهای موثری چون پاسخ به مسائل علمی، رد شبهات، توجه به اصحاب، برحذر كردن آنان در همكاری با خلفا، تقویت و تحكیم مبانی امامت به صورت یك عقیده اسلامی، آماده كردن مردم برای غیبت امام مهدی (عج) و دعوت مردم به امامی كه غایب خواهد بود، بردارند. لذا ابوالاديان كه نامه رسان ان حضرت بود ميگويد: امام براى شخصى كه سوال كتبى نموده بود نوشت : درباره مهدى قائم آل محمد(ص ) پرسيده بوديد او زمانى كه قيام كند آنچنان عالمانه در ميان مردم حكمرانى و قضاوت برحق كند كه هرگز نيازى به برهان و دليل نخواهد داشت .
امام حسن (ع) در حالیكه ۲۲سال سن داشت امامت را پس از پدرش بر عهده گرفت. امام هادی (ع) بارها بر امامت امام حسن (ع) پس از خودش تصریح فرموده بود، لذا پس ازشهادت امام هادی (ع) تقریبا تمامی شیعیان ۱۲امامی، امامت حضرت را پذیرفتند.
نوشته شده توسط منتظر منتظر در جمعه چهاردهم فروردین 1388 ساعت 18:41 موضوع | لینک ثابت

عید است ولی بدون او غم داریم
عاشق شده ایم و عشق را کم داریم
ای کاش که عید ظهورش برسد
اینگونه هزار عید با هم داریم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اللهم عجل لولیک الفرج![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوروزتان فرخنده و مبارک باد
نوشته شده توسط منتظر منتظر در شنبه یکم فروردین 1388 ساعت 11:19 موضوع | لینک ثابت

اللهم صل علی محمدو ال محمد
اللهم عجل لولیک الفرج
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوالحول حالنا الى احسن الحال![]()
آنگونه كه قرآن مىفرماید: از بهار طبیعت و حیات دوبارهیافتن گلها و گیاهان، سبزهها و درختان، به جنب و جوش آمدن پرندگان و حیواناتطراوت یافتن باغها و چمنزارها، باید درس رستاخیز و بازگشتبه سوى خدا را آموخت:
خداوند متعال مىفرماید: «زمین را جامد و افسرده و بىروح و بىجنبش مىبینى،اما همین كه آب باران بر آن نازل كنیم، به جنبش و حركت درمىآید و فزونى مىگیرد،و انواع گیاههاى سرورافزا مىرویاند، این از آن جهت است كه خدا حق مطلق است ونظام زنده كردن مردهها در قبضه قدرت اوست. و اوست كه بر هر چیزى تواناست.»
امیرالمؤمنین على(ع) مىفرماید:
«كل یوم لا یعصى الله فهو یوم عید» (هر روزى كه خداوند نافرمانى نشود آنروز، عید است).
آرى عید واقعى انسان كه برترین مخلوق الهى، و گل سرسبد عالم خلقت است، بازگشتبه خویشتن خویش و توجه به مبدا هستى، و تعلیم كتاب سعادتش و در نهایتخود رابازیافتن و به خدا رسیدن است.
و این عید اختیارى است، و انسان مىتواند از هر روز براى خودش عیدى بسازد.
علامه مجلسي ( 1037 1110 هـ.ق) محمد باقر پسر محمد تقي شيخ الاسلام رسمي و در حقيقت رءيس دانشگاه روحاني اصفهان، در باب 22 از کتاب ( سماء و عالم ) از ( بحار الانوار) مجلد 59 ص 9143 چ آخوندي تهران 1386 ق 1967 م، حديث را چنين مي آورد: روايت با زنجيره پيوسته از معلي پسر خنيس است که گفت: روز نوروز من به خدمت امام صادق ( ع ) در آمدم، او فرمود: آيا اين روز را مي شناسي؟ من عرض کردم: اين روزي است که ايرانيانش بزرگ مي دارند و براي يکديگر پيش کش برند. فرمود: به خانه کهن سال مکه سوگند که اين رسمي ديرپا است که من تو را از آن آگاه مي کنم. گفتم : ... اي بزرگوار،دانستن اين رسم نزد من با ارزش تر از زندگي دوستان و مرگ دشمنان است ... فرمود: امروز روزي است که خداوند ( عهد ازل = پيمان جاودانه ) را با مردم ببست، روزي است که نخستين بار خورشيد بدرخشيد و با بوزيد، و زمين لرزه پدپد آمد ، روزي است که کشتي نوح بر کوه جودي نشست روزي است که جبریيل بر پيامبر فرود آمد... روزي است که حضرت پيامبر علي را بر شانه بلند کرد تا بت هاي کعبه را سرنگون ساخت ... روزي است که دستور داد مردم با علي بيعت کنند ( غدير خم ) روزي است که مردم براي بار دوم پس از مرگ عثمان با علي بيعت کردند .. هيچ نوروزي نيست که ما منتظر فرج نباشيم ... اين روز را شما ( عرب ها ) فراموش کرديد و ايرانيان آن را نگاه داشته اند......
و اما اعمال عید نوروز: پس چنان است که حضرت صادق (علیه ااسلام) به معلی بن خنیس فرموده که:
- چون روز نوروز شود غسل کن،
- و پاکیزه ترین جامه های خود را بپوش،
- و به بهترین بوهای خوش خود را خوشبو گردان،
- و در آن روز روزه بدار،
- پس چون از نماز پیشین و پسین و نافله های آن فارغ شوی چهار رکعت نماز بگذار یعنی دو رکعت به یک سلام، و در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره انا انزلناه، و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه «قل یا ایها الکافرون» و در رکعت سیم بعد از حمد ده مرتبه سوره «قل هو الله احد» و در رکعت چهارم بعد از حمد ده مرتبه «قل اعوذ برب الفلق» و «قل اعوذ برب الناس» بخوان و بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا بخوان:
اللهم صل علی محمد و آل محمد الاوصیاء المرضیین و علی جمیع انبیائک و رسلک با فضل صلواتک و بارک علیهم با فضل برکاتک و صل علی ارواحهم و اجسادهم، اللهم بارک علی محمد و آل محمد و بارک لنا فی یومنا هذاالذی فضلته و کرمته و شرفته و عظمت خطره ، اللهم بارک لی فیما انعمت به علی حتی لا اشکر احداً غیرک و وسع علی فی رزقی یا ذاالجلال و الاکرام، اللهم ما غاب عنی فلا یعیبن عنی عونک و حفظک و ما فقدت من شی فلاتفقد نی عونک علیه حتی لا اتکلف ما لا احتاج الیه یا ذاالجلال و الاکرام :
((بار خدای بر محمد و آل محمد اوصیاء پسندیده رحمت فرست و هم بر همه پیامبران و فرستادگانت به بهترین رحمت هایت و برکت ده برایشان به بهترین برکاتت و بر جسم و جانشان رحمت فرست، بار خدایا برمحمد و آل محمد برکت ده و به ما در این روزی که برتریش دادی و گرامیش نمودی و شرافت و بزرگیش بخشیدی، برکت ده. بار خدایا مرا در آنچه بر من انعام کردی برکت ببخش تا به غیر از تو دیگری را سپاس نکنم و در روزی ام گشایش و وسعت ده ای صاحب جلال و بزرگواری. بار خدایا هر چه از من نهان باشد؛ پس کمک و نگهداری تو از من نهان مباد و هر چیز را گم کنم پس مبادا گمم کنی؛ یاریت را تا به رنج و زحمت نیفتم برای آنچه محتاج آن نیستم. ای صاحب جلالت و بزرگواری.))
سپس حاج شیخ عباس قمی می نویسد: چون چنین کنی گناهان پنجاه ساله تو آمرزیده شود و بسیار بگو یا ذالجلال و الاکرام
نوشته شده توسط منتظر منتظر در شنبه یکم فروردین 1388 ساعت 11:1 موضوع | لینک ثابت

مراسم نامگذارى حضرت محمد (ص)
روز هفتم فرا رسید.«عبد المطلب»،براى عرض سپاسگزارى به درگاه الهى گوسفندى کشت و گروهى را دعوت نمود و در آن جشن با شکوه،که از عموم قریشدعوت شده بود،نام فرزند خود را«محمد»گذارد.وقتى از او پرسیدند:چرا نام فرزند خود را محمد انتخاب کردید،در صورتى که این نام در میان اعراب کم سابقه است؟گفت:خواستم که در آسمان و زمین ستوده باشد.در این باره«حسان بن ثابت»شاعر رسول خدا چنین مىگوید:
فشق له من اسمه لیجله فذو العرش محمود و هذا محمد
آفریدگار،نامى از اسم خود براى پیامبر خود مشتق نمود.از این جهت(خدا) «محمود»(پسندیده)و پیامبر او«محمد»(ستوده)است و هر دو کلمه از یک ماده مشتقند و یک معنى را مىرسانند. (1)
قطعا،الهام غیبى در انتخاب این نام بىدخالت نبوده است.زیرا نام محمد،اگر چه در میان اعراب معروف بود،ولى کمتر کسى تا آن زمان به آن نام نامیده شده بود.طبق آمار دقیقى که بعضى از تاریخ نویسان بدست آوردهاند،تا آن روز فقط شانزده نفر به این اسم نامگذارى شده بودند.چنانکه شاعر در این باره گوید:
ان الذین سموا باسم محمد من قبل خیر الناس ضعف ثمان (2)
کسانى که به نام محمد،پیش از پیامبر اسلام نام گذارى شده بودند،شانزده نفر بودند.
ناگفته پیداست که:هر چه مصداق یک لفظ کمتر باشد،اشتباه در آن کمتر خواهد بود و چون کتابهاى آسمانى،از نام و نشان و علایم روحى و جسمى او خبر داده بودند،باید علایم آن حضرت آنچنان روشن باشد که اشتباه در آن راه پیدا نکند.یکى از آن علایم، نام آن حضرت است.باید مصداق آن به قدرى کم باشد،که راه هر گونه تردیدى را در تشخیص پیامبر گرامى از بین ببرد.مخصوصا هنگامى که بقیه اوصاف و علائم وى ضمیمه نام او گردد.در این صورت،بطور واضح کسى که انجیل و تورات از ظهور او خبر داده است،به خوبى شناخته خواهد شد.
اشتباه خاورشناسان
قرآن مجید،رسول گرامى را به دو و یا چند نام معرفى مىکند. (3) در سورههاى آل عمران و محمد و فتح و احزاب،در آیههاى 138 و 2 و 29 و 40،او را به نام«محمد»و در سوره«صف آیه 6»به نام«احمد»خوانده است.علت داشتن دو نام اینست که:مادر رسولخدا،پیش از جدش،نام او را«احمد»گذارده بود،چنانکه در تاریخ منعکس است. (4) بنابراین،آنچه را بعضى از خاورشناسان در مقام اعتراض گفتهاند که:«انجیل»،به تصریح قرآن،در سوره«صف آیه 6»،ظهور پیامبرى را بشارت داده است که نام او احمد است نه محمد،و شخصى که مسلمانان به رهبرى او معتقدند،نام او«محمد»است نه احمد،بى اساس است. زیرا قرآنى که پیامبر ما را به نام«احمد»معرفى نموده است،در چند جا او را به نام«محمد»خوانده است.اگر مدرک آنها براى تعیین نام این پیامبر،قرآن مجید باشد(چنانکه همانست)،قرآن او را به هر دو اسم نامیده،و او را در جائى به نام محمد و در جاى دیگر«احمد»معرفى نموده است.
منبع: آیت الله جعفر سبحانی-پایگاه حوزه
تنظیم برای تبیان: سید پیمان صابری
و با تشکر از سایت وزین تبیان
پی نوشت:
1. «سیره حلبى»، ج 1/93.
2. همان مدرک/97.
3. به عقیده گروهى دیگر نام پیامبر اسلام نیست، بلکه از حروف مقطعه قرآن به شمار مىروند.
4. «سیره حلبى»، ج 1/93. برخى عقیده دارند که: الفاظ «طه» و «یس»، از اسامى پیامبر گرامى اسلام حضرت محمد (ص) است.
نوشته شده توسط منتظر منتظر در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 ساعت 13:42 موضوع | لینک ثابت

آیا می دانید چرا پیروان اهل بیت را شیعه می نامند؟!!
این سوال بسیار مهمی است که دانستن آن برای همه ی ما که خود را شیعه می نامیم ضروری است.امام صادق علیه السلام رئیس مکتب جعفری در روایتی شریف پاسخ این پرسش را بیان فرموده اند.
که من آن را برای شما می گویم: روزی یکی از دوستان امام به نام مفضل می پرسد: شما قبل از خلقت آسمان و زمین کجا بودید؟ امام می فرماید ما نوری بودیم که خدا را تسبیح و تقدیس می کردیم تا اینکه خداوند ملائکه را آفرید و به آنها نیز فرمان تسبیح داد ولی آنها گفتند که ما نمی دانیم، آنجا بود که به دستور خدا، ملائکه از ما تسبیح را آموختند. باید بدانی که پیروان ما از شعاع آن نور آفریده شدهاند و به همین خاطر است که به آنان شیعه نامیده شدهاند ...
پس قدر خودت را بدان و بدان که این فقط یک اسم نیست که رسم حقیقی توست و هر کسی توفیق آن را نخواهد یافت.
و چه چیزی بهتر از این که این نور درونی را چراغی در این تاریکنای زندگی کنی تا رسیدن به خانه دوست که هرچه هست هموست! که اگر چنین نکنی قدر خود را نشناخته ای.
متن روایت
عن المفضل قال: قلت لمولانا الصادق علیه السلام: ما كنتم قبل أن یخلق الله السماوات والأرض. قال: كنا أنوارا نسبح الله تعالى ونقدسه حتى خلق الله الملائكة فقال لهم الله عز وجل: سبحوا. فقالت: أی ربنا لا علم لنا، فقال لنا: سبحوا فسبحنا فسبحت الملائكة بتسبیحنا، ألا إنا خلقنا أنوارا وخلقت شیعتنا من شعاع ذلك النور فلذلك سمیت شیعة، فإذا كان یوم القیامة التحقت السفلى بالعلیا، ثم قرب ما بین أصبعیه؛
بحار الانوار، ج 26، ص 349، حدیث 24
نوشته ی حسین عسگری – گروه دین و اندیشه تبیان
نوشته شده توسط منتظر منتظر در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 ساعت 13:27 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الـــــثاني وَ الثالث َوَالرابعَ اللــــهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة. ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
POWERED BY